Mountain

Taken by P.Forrev

Half Moon

P. by Steve Carter

Night Sky

For more information please click on the photo

ز جانـان شکیب نیست






زين گونه‌ام كه در غم غربت شكيب نيست
گر سر كنم.. شكايت هجران غريب نيست

جانم بگير و.. جانم بگیر و...
صحبت جانانه‌ام ببخش.. یارا
كز جان شكيب هست و ز جانان شكيب نيست

گم گشته‌ی ديار محبت كجا رود
نام حبيب هست و نشان حبيب نيست

عاشق منم كه يار به حالم نظر نكرد
ای خواجه درد هست ولیكن طبیب نیست

در كار عشق او كه جهانیش مدعی است
اين شكر چون كنیم كه ما را رقیب نیست

جانا نصاب حسن تو حد كمـال یافت
واین بخت بین كه از تو.. هنوزم نصیب نیست

گلبانگ سایه گوش كن ای سرو خوش خرام
كاین سوز دل.. به نـاله‌ی هر عندليب نيست




-P-W

تصنیف آسیمه سر (کامل)ـ

Balatarin :: Digg :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Facebook :: Twitter :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed



1 comments:

خبر گردون said...

شعر زیر را در همراهی با شعر زیبای سایه سروده ام. برای اینکه خواننده عزیز بتواند در این باره قضاوت کند شعر زیبای سایه بدنبال آمده است.

"همراه با سایه"

چندین شب و خاموشم، دور از غم این غوغا
غوغای دلم اما در بطن نهان بر پا
من آتش خاموشم تا عقل سخن راند
خاکستر این آتش گسترده و پا بر جا
ققنوس نهان دارد تا جلوه کند روزی
آنگه که به پا خیزد امواج در این دریا
گویند که عقل و دل در کشمکشند اما
در موطن جان من پنهان بود این دعوا
دیروز بسر آمد غم از چه خوری جانا
در همت امروز است فخر و شرف فردا
هم عهد سحرخیزان جوینده خورشیدم
باشد که بسر آید این تیره شب یلدا
چون سایه نشستم من با تاب و تب پنهان
برخیزم اگر با او خورشید شود پیدا

ع.چ


زندان شب یلدا
چندین شب و خاموشی؟ وقت است که برخیزم
وین آتش خندان را با صبح برانگیزم
گر سوختنم باید افروختنم باید
ای عشق بزن در من کز شعله نپرهیزم
صد دشت شقایق چشم در خون دلم دارد
تا خود به کجا آخر با خاک در آمیزم
چون کوه نشستم من با تاب و تب پنهان
صد زلزله برخیزد آنگاه که برخیزم
برخیزم و بگشایم بند از دل پر آتش
وین سیل گدازان را از سینه فرو ریزم
چون گریه گلو گیرد از ابر فرو بارم
چون خشم رخ افروزد در صاعقه آویزم
ای سایه، سحر خیزان دلواپس خورشیندند
زندان شب یلدا بگشایم وبگریزم

هوشنگ ابتهاج (ه.الف سایه)

Post a Comment