Mountain

Taken by P.Forrev

Half Moon

P. by Steve Carter

Night Sky

For more information please click on the photo

If You would return to me





How to survive
How to calm my thirst
How can I continue without you
How can I jump without a net
With that farewell so savage and cruel
You took away all I had
Time came to a halt
And my heart is now a desert

Oh if you came back to me
The sun would raise thousand spring times
If you but came back to me
Every kiss you gave me would be miraculous
But today you’re gone
And there is no turning back

What is there after you?
More than these tears
Like the rain in a garden
Playing endless music,
Cold and tragic.
Now on bended knee I plead to God
That for the good of us both
Something might break inside you when you listen
To this idiot dying of love

You let loose a hurricane,
The fire and fury of a volcano
That I don't know how to stem
Being the fool that I was
A slave to you
I just can't do that anymore.

Oh if you would just come back to my life,
if you come back
If you returned me,
I would be happy once again
But today you are gone
And there is no return for us



Balatarin :: Digg :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Facebook :: Twitter :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed



House of Dreams





My dreams brought me now
To the house of my dreams
My heart is in the
Emptiness forever

In Rogatina, under the rain
I am taking an oath
On a little girl who is dancing
That her dreams are to become real
At the bright blue skies
The lost northern star
Banished dreams to the moonlight

The past will be lost and gone
If the waves has embraced your soul
Like telling all the things
My heart made her peace with the tears
Nastasia, farewell


-P-V-L

Balatarin :: Digg :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Facebook :: Twitter :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed



Believe





Many nights we prayed
With no proof anyone could hear
In our hearts a hope for a song
We barely understood
Now we are not afraid
Although we know there's much to fear
We were moving mountains
Long before we knew we could

There can be miracles
When you believe
Though hope is frail
It's hard to kill
Who knows what miracles
You can achieve
When you believe somehow you will
You will when you believe

In this time of fear
When prayer so often proves in vain
Hope seems like the summer bird
Too swiftly flown away
Yet now I'm standing here
My hearts so full, I can't explain
Seeking faith and speaking words
I never thought I'd say

There can be miracles
When you believe (when you believe)
Though hope is frail
It's hard to kill
Who knows what miracles
You can achieve (you can achieve)
When you believe.. somehow you will
You will when you believe

They don't always happen when you ask
And it's easy to give in to your fears
But when you're blinded by your pain
Can't see the way, get through the rain
A small but still, resilient voice
Says hope is very near


Balatarin :: Digg :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Facebook :: Twitter :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed



نفـس بکش





من و مزرعه یه عمره چشم به راه یه بهاریم
زیر شلاق زمستون.. ضربه‌ها رو می‌شماریم

توی اين شهر غیر گریه كار دیگه‌ای نداريم
هركی خوابه خوش به حالش، ما به بيداری دچاريم

تن این مزرعه‌ی خشک تشنه‌ی بذر دوباره‌است
شب پر از حضور تلخ جای خالی ستاره‌است

مزرعه‌ دزدیدنی نیست.. فردا میلاد بهاره
دیگه این مزرعه هرگز.. ترسی از خزون نداره

نفس بکش.. نفس بکش اینجا نفس غنیمته
توی سکوت مزرعه صدای تو یه نعمته
نفس بکش...

Balatarin :: Digg :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Facebook :: Twitter :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed



والا پیـامدار، محمد









والا پیامدار، محمد
گفتی که یک دیار
هرگز به ظلم و جور
نمی‌ماند برپا و استوار
هرگز.. هرگز

آنگاه تمثیل‌وار
کشیدی عبای وحدت
بر سر پاکان روزگار
والا پیامدار، محمد

در تنگ پر‌تبرک آن نازنین عبا
دیرینه، ای محمد
جا هست بیش و کم آزاده را
که تیغ کشیده‌ست بر ستم




Balatarin :: Digg :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Facebook :: Twitter :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed



به نام تنهایی





آدمهایی كه هیچ وقت احتیاج به تنهایی ندارند ، معمولاً آدمهای كم‌مایه‌ای هستند.
خدا برای تنهایی‌اش آدم را آفرید.
ایمان زاییده‌ی ایدوئولوژی است که ارزش دارد، نه ایمان ارثی یا تقلیدی.
عشق می‌تواند جانشین همه‌‌ی نداشتن‌ها شود.
چه رنجی است! لذتها را تنها بردن
و چه زشت است زیبایی‌ها را تنها دیدن
و چه بدبختی آزار دهنده‌ای است تنها خوش بخت بودن.
وقتی كه بود نمی دیدم . وقتی می‌خواند، نمی‌شنیدم…
وقتی دیدم كه نبود.. وقتی شنیدم كه دیگر نمی‌خواند.
تنها دو جا است كه هركسی خودش است، بستر مرگ و سلول زندان؛
هیچ‌گاه تنهایی و كتاب و قلم، این سه روح و سه زندگی و سه دنیای مرا كسی از من نخواهد گرفت.. دیگر چه می‌خواهم ؟
آزادی چهارمین بود كه به آن نرسیدم و آن را از من گرفتند.
هر كس به میزانی كه به تنهایی نیاز دارد، عظمت دارد و بی‌نیازتر است.
من تنهایی را از آزادی بیش‌تر دوست دارم.
بد دردی است در انبوه خلق، تنها بودن و در وطن خویش، رنج غربت كشیدن.
وقتی یك روح از سطح زمان خویش بیشتر اوج می‌گیرد و از ظرف تحمل مردم زمان، بیشتر رشد می‌كند ، تنها می‌شود.
من از میان همه‌ی نعمت‌های این جهان، آنچه را برگزیده‌ام و دوست می‌دارم، تنهایی است؛
آدم ها همچون كوه‌ها همگی با همند و تنهایند.
در تمام عمرم جز تنهایی و تفكر و غم و عشق ، سرگرمی‌ای نداشته ام.
اگر تنهاترین تنها شوم، باز خدا هست.. او جانشین همه‌ی نداشتن‌هاست.

Balatarin :: Digg :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Facebook :: Twitter :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed



شه ملک لافتی





علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را
که به ماسوا فکندی همه سایه‌ى هما را

دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین
به علی شناختم من به خدا قسم خدا را

به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند
چو علی گرفته باشد سر چشمه‌ی بقا را

مگر ای سحاب رحمت تو بباری ارنه دوزخ
به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را

برو ای گدای مسکین در خانه‌ی علی زن
که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را

بجز از علی که گوید به پسر که قاتل من
چو اسیر توست اکنون به اسیر کن مدارا

بجز از علی که آرد پسری ابوالعجائب
که علم کند به عالم شهدای کربلا را

چو به دوست عهد بندد ز میان پاکبازان
چو علی که می‌تواند که بسر برد وفا را

نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت
متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را

بدو چشم خون فشانم هله ای نسیم رحمت
که ز کوی او غباری به من آر توتیا را

به امید آن که شاید برسد به خاک پایت
چه پیامها سپردم همه سوز دل صبا را

چو تویی قضای گردان به دعای مستمندان
که ز جان ما بگردان ره آفت قضا را

چه زنم چونای هردم ز نوای شوق او دم
که لسان غیب خوش‌تر بنوازد این نوا را

«همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی
به پیام آشنائی بنوازد و آشنا را»

ز نوای مرغ یا حق بشنو که در دل شب
غم دل به دوست گفتن چه خوش است شهریارا


Balatarin :: Digg :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Facebook :: Twitter :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed



مـسـخ




نه غار كهف...
نه خواب قرون، چه می‌بينم؟
به چشم هم زدنی، روزگار برگشته است
به قول پير سمرقند
همه زمانه دگر گشته است
چگونه پهنه‌ى خاک
كه ذره ذره آب و هوا و خورشيدش
چو قطره قطره‌ى خون در وجود من جاریست
چنين به ديده من ناشناس می‌آيد؟
ميان اين همه مردم ، ميان اين همه چشم
رها به غربت مطلق
رها به حيرت محض
يكی به قصه‌ى خود آشنا نمی‌بينم .
كسی نگاهم را.. چون پيش‌تر نمی‌خواند
كسی‌ زبانم را.. چون پيش‌تر نمی‌داند
ز يكدگر همه بيگانه وار می‌گذريم
به يكدگر همه بيگانه وار می‌نگريم
همه زمانه دگر گشته است!
من آنچه از ديوار.. به ياد می‌آرم
صف صفای صنوبرهاست!
بلوغ شعله‌ور سرخ و سبز نسترن است
- شكفته در نفس تازه‌ی سپيده دمان
درست گويی.. جانی ، به صدهزار دهان
نگاه در نگه آفتاب می‌خندد
نه برج آهن و سیمان
نه اوج آجر و سنگ
كه راه بر گذر آفتاب می‌بندد...
من آنچه از لبخند.. به خاطرم مانده است
شكوه كوكبه‌ی دوستی است ، بر رخ دوست
صلای عشق دو جان است و اهتزاز دو روح
نه خون گرفته شیاری ز سيلی شمشیر!
نه جای بوسه تیر!
من آنچه از آتش.. به خاطرم باقی است
فروغ مشعل همواره تاب زرتشت است
شراب روشن خورشید و ، گونه ساقی است
سرود حافظ و جوش درون مولاناست
خروش فردوسی است!
نه انفجار فجیعی ، كه شعله‌ی سیال
به لحظه‌ای بدن صد هزار انسان را
بدل كند به زغال!
همه زمانه دگر گشته است
نه آفتاب حقيقت ، نه پرتو ایيمان
فروغ راستی از خاک رخت بربسته است
و آدمی - افسوس...
به جای آنكه دلی را ز خاک بردارد
به قتل ماه كمر بسته است!
نه غار كهف ، نه خواب قرون ،
چه افتاده ست ؟
يكی به پرسش بی‌پاسخم جواب دهد!
يكی پيام مرا
ازين قلمرو ظلمت ، به آفتاب دهد!
كه در زمين .. كه اسیر سیاهكاری هاست
و قلب‌ها دگر از آشتی گريزان است
هنوز رهگذری خسته را توان ديدن
كه با هزار امید..
چراغ در كف..
در جستجوی انسان است ...


Balatarin :: Digg :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Facebook :: Twitter :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed



Where is Human rights




We came from Adam and Eve
The Brotherhood was born that way
Well We were hand in hand
Where is the love ties?

Where is human Rights?
the land that has been pillage
It never ends


In bible, psalms, pentateuch
In our religion quran
In Which book writes
Humanity in the last plan


Where is human Rights?
Hear the shouts
Don't beat mothers
and see the tearful eyes

---
The Bodies are fill of Bullets
There isn’t anybody who stop that
Who is powerful, beat weak one.
Where is human Rights?x



Balatarin :: Digg :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Facebook :: Twitter :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed



لب بسته.. سينه‌ی غرق به خون، قصه‌ی موندن آدم همینه




چشم من بیا منو ياری بکن - گونه‌هام خشکیده شد کاری بکن
غير گريه مگه کاری مى‌شه کرد - کاری از ما نمى‌آد زاری بکن

هرچی دریا رو زمین داره خدا - با تموم ابرای آسمونا
کاشکی می‌داد همه رو به‌چشم من - تا چشام به حال من گریه کنن
اونکه رفته ديگه هيچ‌وقت نمی‌آد - تا قیامت دل من گریه می‌خواد
قصه‌ى گذشته های خوب من - خیلی زود مثل یه خواب تموم شدن
حالا باید سر رو زانوم بذارم - تاقیامت اشک حسرت ببارم
دل هيشکی مثل من غم نداره - مثل من غربت و ماتم نداره
حالا که گربه دوای دردمه - چرا چشمام اشکشو کم می‌آره
خورشيده روشن ما رو دزدیدن - زیر اون ابرای سنگين کشیدن
همه‌جا رنگه سیاه ماتمه - فرصت موندنمون خيلی کمه

سرنوشت چشاش کوره نمی‌بینه - زخم خنجرش می‌مونه تو سینه
لب بسته.. سينه‌ی غرق به خون - قصه‌ی موندن آدم همینه
اونکه رفته دیگه هیچ‌وقت نمی آد - تا قیامت دل من گریه می‌خواد



Balatarin :: Digg :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Facebook :: Twitter :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed