Mountain

Taken by P.Forrev

Half Moon

P. by Steve Carter

Night Sky

For more information please click on the photo

نگاهم مدام عوض می‌شود





نگاهم مدام عوض می‌شود..
مثلاً امشب، به کوک ساعت نیاز ندارم، درک خروس همسایه را از آمدن سحر جدی خواهم گرفت؛
فردا بجای آدم‌ها.. به راه‌ها و جاده‌هایی که قدم را به انتظار نشسته‌اند، نگاه می‌کنم.
به شاخه‌ای که می‌داند گنجشکی قرار است روی آن لانه بسازد و به باد که بال کبوتری را به بازی خواهد گرفت.
فردا کوزه‌ای، دخترکی را در کوهپایه‌ای دور انتخاب خواهد کرد تا با آن از چشمه آب بیاورد.
فردا صحنه‌ای غم‌انگیز منتظر گریه نشسته و قهقهه‌ی خنده‌ای در حنجره‌ای مانده
تا پای مردی شیک‌پوش و جدی روی پوست موزی لیز بخورد و بچه‌ای از خنده ریسه برود
چرا تا به حال به این فکر نکرده بودم که شن‌های ساحل روی هم تلنبار شده‌اند تا دریا تمام شود؟
نگاهم فردا به پلی خواهد بود که زمستان‌ها برای سیلاب شکلک در می‌آورد. به کلاغی که بدون چتر زیر باران راه می‌رود و به چمن‌هایی که پاهای بدون کفش کبوترها را قلقلک می‌دهند
فردا تو هم به پنجره‌ای نگاه کن که بیشتر از تو به میخک‌های باغچه نگاه می‌کند و به توت‌فرنگی که به چشم‌هایت لبخند می‌زند و دلخوش است تا فقط برای چند لحظه طعم دهان تو را می-خوش کند .
فردا به ماهیگیر نگاه نمی‌کنم، چرا فکر نکنم که ماهی به قلاب ماهیگیری زل خواهد زد و با بقیه به زبان ماهی‌ها خداحافظی کرده و خواهد گفت: « نوبت من هم رسید، خداحافظ دوستان!»
فردا به پروانه‌ای نگاه کن که حاضر است لای دفتر خاطرات تو خشک شود، و به چرخیدن کلاغ به دور خودش وقتی که جواهری از زیر خاک به او نگاه می‌کند.
چرا فکر نکنم که مثنوی سال‌ها آماده بود تا مولوی آن را بسراید؟ و ترانه‌ها به دنبال خواننده می‌گردند؟ آن درخت می‌دانست که روزی چوبی باریک در دست بتهوون خواهد شد تا به کمک آن سمفونی شماره ی نه را رهبری کند و جاودانه شود.
فردا به جای آب پاشی، به انتظار شمشاد‌ها برای مشتی آب نگاه خواهم کرد و به بوی تلخ سبزه‌اش که قرار است مشامم را پر کند.
تو هم به «بعد از ظهر» فردا نگاه کن که دو فنجان چای و لیمو و گپی دوستانه آن را به «غروب» می‌رسانند، و به کلاه کهنه‌ای که ترجیح می‌دهد روزهای آخر عمرش را بر سر یک مترسک در مزرعه‌ای دور باشد.
فردا شب باز کسی هست که به سونات مهتاب گوش دهد، اما ماه برای فرار از تنهایی در برکه‌ای پر از آب شنا خواهد کرد در حالی که سونات قورباغه را به سونات مهتاب ترجیح می‌دهد.
فردا روزی دیگر است و نگاهم می‌تواند عوض شود در حالی که چشم‌هایم همیشه میشی باقی خواهد ماند…



Balatarin :: Digg :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Facebook :: Twitter :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed



0 comments:

Post a Comment