Mountain

Taken by P.Forrev

Half Moon

P. by Steve Carter

Night Sky

For more information please click on the photo

زنهـار





پیش از من و تو لیل و نهاری بوده‌است
گردنده فلک نیز به کاری بوده است
هرجا که قدم نهی تو بر روی زمین
آن مردمک چشم نگاری بوده‌است

در هر دشتی که لاله‌زاری بوده‌است
از سرخی‌ خون شهریاری بوده‌است
هر شاخ بنفشه کز زمین می‌روید
خالی است که بر رخ نگاری بوده‌است

هر سبزه که بر کنار جویی رسته است
گویی ز لب فرشته خویی رسته است
پا بر سر سبزه تا به خاری ننهی
کان سبزه ز خاک لاله رویی رسته است





Balatarin :: Digg :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Facebook :: Twitter :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed



We lived





I’m learning to survive too
And I run, I slide like water
I pass time without wrong thoughts
Without to ask where are you
Without to ask why
I erase many moments and our promises
The life rolls normally and we...x
We lived what we lived
And if we missed the target for a while
We convinced ourselves
We scream that we lived and even if we have
You enter in another orbit, you live
And I try since you can
But this is far from our happiness



Balatarin :: Digg :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Facebook :: Twitter :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed



Carpe Diem



Build not on to-morrow
But seize on to-day
From no future borrow
The present to pay
The task of the present

Be sure to fulfill
If sad or if pleasant

Be true to it still
God sendeth us sorrow
And cloudeth our day

His sun bright it morrow
Shines bright on our way


Balatarin :: Digg :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Facebook :: Twitter :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed



به پریشانی خویش



بگذارید بگریم، به پریشانی خویش
که به جان آمدم از بی سر و سامانی خویش
غم بی‌همنفسی کشت مرا در این شهر
در میان با که گذارم، غم پنهانی خویش

اندر این بحر بلا، ساحل امیدی نیست
تا بدان سوی کشم کشتی طوفانی خویش
زنده‌ام باز، پس از این همه ناکامی‌ها
به خدا کس نشناسم به گران‌جانی خویش

گفتم ای دل که چو من خانه خرابی دیدی؟

جان چو پروانه به پای تو فشاندم چون شمع
بینمت رقص کنان بر سر قربانی خویش

ما به پای تو سر صدق نهادیم و زدیم
داغ رسوائی عشق تو، به پیشانی خویش

اطهری قصه‌ی عشاق شنیدیم بسی
نشنیدیم کسی را به پریشانی خویش




Balatarin :: Digg :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Facebook :: Twitter :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed



Love that never told can be





Never Seek to tell thy love
Love that never told can be;
for the gentle wind does move
Silently.. Invisibly

I told my love, I told my love
I told her all my heart;
Trembling, cold, in ghastly fears
Ah! she doth depart

Soon as she was gone from me
A traveler came by
Silently.. Invisibly
He took her with a sigh...x


-W-L-P-V

Balatarin :: Digg :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Facebook :: Twitter :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed



افسونگر افسانه سرا




افسرده‌ى از یار جدایی‌است دل من
سرگشته‌ى افتاده ز پایی‌است دل من
کم دانه بریزید که در گلشن گیتی
دل‌کنده ز هر برگ و نوایی‌است دل من

مرده‌است دلم قاتل او را بشناسید
آن کشته‌ى بر دست حنایی است دل من
از رهگذرم دور شوید و بگریزید
دیوانه‌ى ازبند رهایی است دل من

در محفل من گوش دل و جان بسپارید
افسونگر افسانه سرایی‌است دل من
بشکسته دلی را چو من از خویش نرانید
بر بام تو آزاده همایی‌است دل من

تسلیم نصیب است و زبان بسته‌ى تقدیر
حسرت‌کش بی‌چون و چرایی است دل من
عمری‌است دلم ساخته با هرچه بلا هست
تا عشق بداند چه بلایی است دل من





Balatarin :: Digg :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Facebook :: Twitter :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed



It’s worth the wait




When I think of snow, I think of Christmas.
When I think of you, I think of home.
I know all these miles that come between us for a while will melt away.
If I could make this plane go any faster,
I’d be standing right outside your door.
I can close my eyes and see that sweet look of surprise there on your face.
It’s worth the wait...
Hang the mistletoe by the fire’s glow, put the angel on the tree.
Light a candle in the window, just for me.
I’ll bring you all my heart and soul, my love, my hugs and kisses.
I’m coming home,
I’m coming home for Christmas.
Everywhere I go, it makes me miss you, cause everywhere I look, it’s red and green.
Everybody celebrating only makes the waiting slow down the day.
I’m on my way...


Balatarin :: Digg :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Facebook :: Twitter :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed



درد گنـگ




زبانم در دهان باز بسته‌است
در تنگ قفس باز است و افسوس
كه بال مرغ آوازم شكسته‌است

نمی‌دانم چه می‌خواهم بگویم
غمی در استخوانم می‌گدازد
خیال ناشناسی آشنا رنگ
گهی می‌سوزدم گه می‌نوازد


گهی در خاطرم می‌جوشد این وهم
ز رنگ آمیزی غم‌های انبوه
كه در رگهام جای خون روان است
سیه داروی زهرآگین اندوه


فغانی گرم و خون آلود و پردرد
فرو می‌پیچدم در سینه‌ی تنگ
چو فریاد یكی دیوانه گنگ
كه می‌كوبد سر شوریده بر سنگ


سرشكی تلخ و شور از چشمه‌ی دل
نهان در سینه می‌جوشد شب و روز
چنان مار گرفتاری كه ریزد
شرنگ خشمش از نیش جگرسوز


ز مغزم می‌تراود گیج و گمراه
چو روح خوابگردی مات و مدهوش
كه بی‌سامان به ره افتد شبانگاه


درون سینه‌ام دردی‌است خونبار
كه همچون گریه می‌گیرد گلویم
غمی آشفته.. دردی گریه آلود
نمی‌دانم چه می خواهم بگویم



Balatarin :: Digg :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Facebook :: Twitter :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed



شکـرانه


آن مستی مقدس
آن لحظه های پر شده از جذبه های پاک
آن اوج.. آن خلوص
هنگام آفرینش یک شعر
در من هزار مرتبه تکرار می‌شود

ذرات جان من
در بستر تخیل تا افق
آن سوی کائنات
زیر حباب روشن احساس
از جام ناشناخته ای مست می‌شوند
دست خیال من
انبوه واژه های شناور را در بیکرانه ها پیوند می دهد

آنگاه شعر من
از مشرق محبت
چون تاج آفتاب پدیدار می شود

این است شعر من
با خون تابناک‌تر از صبح
با تار و پود پاک‌تر از آب

این است کودک من و هرگز نگویمش
در قرنهای بعد
چنین و چنان شود

باشد طنین تپش‌های جان او
با جان دردمندی همداستان شود

آری… در زمان‌هایی دور.. ما در همسایگی هم بودیم

شاید اگر امروز تو را ببینم بیاد نیاورم، اما بخاطر دارم..

همسایگی خدا را.. و بازی زیر بال و پر فرشته‌ها را

اینکه.. هردوی ما.. از همان موقع عاشق تلألؤ نور آفتاب بودیم

و به حقیقتی… همان پی گرفتن رد روشنایی بود

که کم کم احساس زیر پا داشتن کیفیتی متفاوت از نرمی آن ابرهای بی‌قرار را تجربه كردیم


از خوبی‌های این دنیا همین بس که امروز دیگر شیطنت کردن‌هایمان بی معنا و اعتنا نمی‌ماند

امروز دیگر.. بجای آن گل‌های بهشت این گل سرشت وجودی ماست

که در گاه مراقبت و قرابت دوست دیرینه‌مان کفر شیطان را در می‌آورد


اما بگذار با یک چیز مخالف باشم

با هبوط بر زمین.. این "همه چیز" نبود که تمام شد

ما با ورود به این وادی داخل بازی تازه‌ای شدیم..

اسم‌های همدیگر را از یاد بردیم و صورت‌هایمان به اطواری گونه‌گون آراسته شد

تا از نو یکدیگر را بشناسیم


تا با تکیه به آن موهبت اعلی که حق تعالی ارزانیمان داشته بود

اینبار.. به اختیار، به خواست و اراده‌ی درونیمان

با بینش و نگرش، چینش و گزینش مبتنی بر انتخاب‌

طی طریق کنیم


دوست من! همبازی بهشتی‌ام

امروز ناراحت و دلتنگ روزگار دور و دیرین مباش

که اشتراک اهداف ما در سیر “من الظلمات الی النور”

و حرکت به سوی منزل معبودمان

دیر یا زود همراه و دوباره هم‌نشینمان خواهد ساخت


تا آن‌روز، برقرار، در پناه بدست کسی می‌سپارمت

که مهرش طلیعه‌ایست از آن یار ماندگار





Balatarin :: Digg :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Facebook :: Twitter :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed



تفنگت را زمین بگذار




تفنگت را زمین بگذار
که من بیزارم از دیدار این خونبار ناهنجار
تفنگت دست تو یعنی.. زبان آتش و آهن
من اما پیش این اهریمنی ابزار بنیان کن
ندارم جز زبان دل -دلی لبریز مهر تو-
تو ای با دوستی دشمن
زبان آتش و آهن
زبان خشم و خونریزی‌است
زبان قهر چنگیزی‌است
بیا بنشین، بگو بشنو سخن، شاید..
فروغ آدمیت راه در قلب تو بگشاید
برادر گر که می خوانی مرا، بنشین برادروار
تفنگت را زمین بگذار
تفنگت را زمین بگذار تا از جسم تو..
این دیو انسان‌کش برون آید
تو از آیین انسانی چه می دانی؟
اگر جان را خدا داده ست
چرا باید تو بستانی؟
چرا باید که با یک لحظه غفلت، این برادر را
به خاک و خون بغلطانی؟
گرفتم در همه احوال حق گویی و حق جویی
و حق با توست
ولی حق را -برادر جان-
به زور این زبان نافهم آتش‌بار
نباید جست...
اگر این بار شد وجدان خواب آلوده‌ات بیدار
تفنگت را زمین بگذار


Balatarin :: Digg :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Facebook :: Twitter :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed