Mountain

Taken by P.Forrev

Half Moon

P. by Steve Carter

Night Sky

For more information please click on the photo

شکـرانه


آن مستی مقدس
آن لحظه های پر شده از جذبه های پاک
آن اوج.. آن خلوص
هنگام آفرینش یک شعر
در من هزار مرتبه تکرار می‌شود

ذرات جان من
در بستر تخیل تا افق
آن سوی کائنات
زیر حباب روشن احساس
از جام ناشناخته ای مست می‌شوند
دست خیال من
انبوه واژه های شناور را در بیکرانه ها پیوند می دهد

آنگاه شعر من
از مشرق محبت
چون تاج آفتاب پدیدار می شود

این است شعر من
با خون تابناک‌تر از صبح
با تار و پود پاک‌تر از آب

این است کودک من و هرگز نگویمش
در قرنهای بعد
چنین و چنان شود

باشد طنین تپش‌های جان او
با جان دردمندی همداستان شود

آری… در زمان‌هایی دور.. ما در همسایگی هم بودیم

شاید اگر امروز تو را ببینم بیاد نیاورم، اما بخاطر دارم..

همسایگی خدا را.. و بازی زیر بال و پر فرشته‌ها را

اینکه.. هردوی ما.. از همان موقع عاشق تلألؤ نور آفتاب بودیم

و به حقیقتی… همان پی گرفتن رد روشنایی بود

که کم کم احساس زیر پا داشتن کیفیتی متفاوت از نرمی آن ابرهای بی‌قرار را تجربه كردیم


از خوبی‌های این دنیا همین بس که امروز دیگر شیطنت کردن‌هایمان بی معنا و اعتنا نمی‌ماند

امروز دیگر.. بجای آن گل‌های بهشت این گل سرشت وجودی ماست

که در گاه مراقبت و قرابت دوست دیرینه‌مان کفر شیطان را در می‌آورد


اما بگذار با یک چیز مخالف باشم

با هبوط بر زمین.. این "همه چیز" نبود که تمام شد

ما با ورود به این وادی داخل بازی تازه‌ای شدیم..

اسم‌های همدیگر را از یاد بردیم و صورت‌هایمان به اطواری گونه‌گون آراسته شد

تا از نو یکدیگر را بشناسیم


تا با تکیه به آن موهبت اعلی که حق تعالی ارزانیمان داشته بود

اینبار.. به اختیار، به خواست و اراده‌ی درونیمان

با بینش و نگرش، چینش و گزینش مبتنی بر انتخاب‌

طی طریق کنیم


دوست من! همبازی بهشتی‌ام

امروز ناراحت و دلتنگ روزگار دور و دیرین مباش

که اشتراک اهداف ما در سیر “من الظلمات الی النور”

و حرکت به سوی منزل معبودمان

دیر یا زود همراه و دوباره هم‌نشینمان خواهد ساخت


تا آن‌روز، برقرار، در پناه بدست کسی می‌سپارمت

که مهرش طلیعه‌ایست از آن یار ماندگار





Balatarin :: Digg :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Facebook :: Twitter :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed



5 comments:

ardiba said...

این پادکست پاسخی است به پاس محبت بی‌اندازه‌ی دو دوست عزیز و بزرگوارم
رویا و
بیتا بخاطر تهیه‌ی این پادکست زیبا
ضمن سپاس و قدردانی از مرحمت باقی دوستان گرامی و ارجمند که هر یک (علی رغم دل‌مشغولی‌های فراوان) به‌نوعی بنده را مورد لطف و مرحمت خود قرار دادند - با تشکر از همگی شما، ارادتمند و دوستار همیشگی شما، علیرضا دیبا

fourstar said...

سلام
شما اصرار عجیبی داری بر هی شرمنده‌سازونِ ما؟ یعنی من لال، بس که شگفت‌زده شدم و شاد بابت این محبت دوباره، شکرانه‌ی عزیز

شعر و صدا عالی بود. حس بسیار خوبی بود بهانه‌ی چنین پادکست زیبایی بودن

تولدتون مبارک

سپاس ِ خدا برای بودن ِ شما
سپاسِ شما برای دوستی‌تان
با علاقه و احترام
در پناه خدا بمانی؛ پُرلبخند

fourstar said...

از این تریبون استفاده می‌کنم و مراتب تشکر و علاقه‌ی خودم نسبت به بیتای عزیز رو هم اعلام می‌کنم :)

بیتـــــا said...

من هم به نوبه‌ی خودم متشکرم از محبت بی‌اندازه‌ی شما و بسی خرسند از اینکه می‌بینم هدیه‌ی کوچک ما موردتوجه‌تان قرار گرفته.
حقیقت اینه که کار ما سزاوار این همه نبود، تنها کوچکترین هدیه‌ای بود که می‌شد به بهانه‌ی تولد یک دوست خوب تقدیم کرد.
همیشه شاد باشید، همواره جوان و همیشه سبز.
ضمناً رؤیا خانوم میکروفون را یه لحظه می‌دی دست من؟ حالا که صاحب وبلگ اینجا نیست، بذار پشت این تریبون یه کم لاو بترکونیم. :-D
من هم خیلی دوستت دارم و خوشحالم که علیرضا به‌دنیا اومد و بهانه‌ای جور شد که ارتباطم با شما نزدیک‌تر بشه و امیدوارم ادامه هم پیدا بکنه. :-)

fourstar said...

:)) بیتا جان، تربیون پلیز یه کم من، به عرض برساند؛ لاو. با تشکر دوباره از علیرضا محض به دنیااومدگی

Post a Comment